تبليغاتX
دیار عشق
                                                                 دیار عشق
دل نوشته های یک سیستانی از سیستان                                                                                                                         
مرگ تدریجی یک تمدن (قسمت اول)  

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز

امروز پس از یک سال تصمیم گرفتم این وبلاگ را به روز کنم .شاید از خودتان بپرسید که چرا من به مدت یکسال در این و وبلاگ چیزی ننوشتم؟ یکی از دلایل این کار این بود که کسی به حرفهای من گوش نمی کرد و در واقع یک نوع احساس تنهایی میکردم- البته این را هم باید اضافه که خیلی از نویسندگان بزرگ ایران و جهان وقتی به این نتیجه رسیدند که کسی حرفهایشان را نمی فهمد(درک نمی کند) اقدام به خود کشی کردند ولی خب،چون من از اون دسته آدما نبودم ترجیح دادم که چیزی ننویسم تا اینکه بخوام خود کشی کنم،اگر به خاطر داشته باشید من در پست های قبلی نظریه های جدیدی درباره ی حادثه جاده بم- کرمان (دارزین) داشتم البته با دلایل و لینک های خبری(به صورت مستند) و در پایان هم گفتم که اگر من در نتیجه گیری ام اشتباه کردم شما من را راهنمایی کنید و جواب سوالات من را بدهید. حتی اگر با نظریه های من مخالف هستید. اما متاسفانه دیدم که دوستان بدون توجه به دلایل منطقی اینجانب و پاسخ دادن به سئوالات من، این حادثه مشکوک را به گردن فردی به نام حمید ریگی انداختند و منبع این خبر را یکی از فرماندهان ارشد ناجا نامیدند( کسانی که خیلی هم دروغ می گویند و همیشه با خبرهایی مثل کشته شدن عبدالمالک دیگی سعی در مشغول نگه داشتن افکار عمومی دارند) ناجایی که ارشد ترین فرمانده اش  یعنی سردار احمدی مقدم برای کم کردن گناهان این نیرو و یا به عبارت دیگر برای بی گناه جلوه دادن نیروی انتظامی در وقوع فاجعه تاسوکی در همان روز اول اعداد را دستکاری کرد و زمین ها را جا به جا کرد و مختصات جغرافیایی منطقه حادثه را به هم زد و فاصله محل حادثه تا مرز را از 25 کیلومتر به 7 کیلومتر و فاصله پاسگاه را از 10 کیلومتر به 25 کیلومتر و مدت زمان بستن جاده را از 45 دقیقه به 15 دقیقه تغییر داد و ثابت کرد که برای فرار از زیر بار مسئولیت و تبرئه شدن دست به هر کاری می زند، خب بگذریم . امروز می خواهم  یکی از مهمترین مطالب این وبلاگ را بنویسم و نام آن را « مرگ تدریجی یک تمدن» گذاشتم راستش وقتی در یکی از وبلاگ های سیستانی مطلبی را دیدم که در قالب چند پرده  مشکلات این استان را بررسی کرده و پرده اول آن هم مربوط به سال 1384 می شد، در آن وبلاگ هم حمید ریگی مقصر حادثه دارزین شناخته شده بود. ولی به نظر من مشکلات این استان ریشه در سالهای بسیار دور دارد و فجایعی مانند تاسوکی نتیجه سیاست های غلطی است که از گذشته بر سر این استان آوردند به نظر من برای حل یک مشکل باید به آن ریشه ای نگاه کرد و اگر ریشه را پیدا نکنیم با به هم گره زدن شاخه ها راه به جایی نمی بریم. و به قول ملک الشعرای بهار ( برکن ز بن این بنا که باید *** از ریشه بنای ظلم برکند)برای همین من می خواهم برای پیدا کردن ریشه اول یک نگاه اجمالی به تاریخ منطقه بیندازیم- خصوصاً منطقه سیستان که قدمت زیادی دارد.

 

سیستان مهد تمدن جهان

 

در روزگاران دور که بشر تازه یکجا نشین شده بود، شهری در نیمروز پدید آمد که به گفته باستان شناسان اولین شهر جهان بود( توجه : این عنوان به لحاظ بافت شهری جمعیت، برنامه ریزی شهری و.. به این شعر تعلق گرفت و گرنه مناطق مسکونی زیادی در آن زمان وجود داشت مه بیشتر شبیه به دهات بودند تا شهر) این شهر که امروز بشر نامی از آن را به خاطر ندارد و ما آن را به نام شهر سوخته می شناسیم  در بسیاری از علوم در جهان عصر خود اول بود و از بعضی جهات مانند ساختن اولین انیمیشن جهان(در یکی از برنامه های تلویزیونی مجری مربوطه به خاطر این کوزه ایران را مهد تمدن جهان نامید) و انجام اولین جراحی موفق روی مغز انسان که بیمار تا چند سال بعد از آن زندگی کرد، به علم امروز رسیده بود، و از بعضی جهات دیگر مانند ساخت چشم مصنوعی با تمام مویرگ های آن که از جنس طلا بود از علم بشر امروز هم گذشت( موضوعی که در اروپا خیلی سروصدا کرد ولی در ایران، هیچ) این شهر تا 2 هزار سال پا بر جا ماند و سرانجام به علت خشکسالی  سوخت. و به گفته یکی از باستان شناسان ایتالیایی شهر سوخته پر از رمز و راز های سر به مهر تاریخ بشریت است که با ابزار باستان شناسی امروزی 400 سال طول خواهد کشید تا ما به ابعاد گوناگون و رازهای پنهان آن پی ببریم.

سیستان در گذشته یکی از مقدس ترین سرزمین های روی کره زمین بوده و در قدیم به آن نیمروز هم گفته شده وقتی من به دنبال علت این نامگذاری بودم  به دلایل جالبی برخوردم که در یکی از سایت های اینگونه توضیح داده شده بود.

اندازه زمین ، دشت ها و کوه ها و رودها و دریاها ، در زمان ما جغرافیا خوانده میشود که واژه ای فرنگی است و برابر فارسی آن « زمین نگاری » یا « اندازه زمین » و مانند این ها است .

 

این دانش در پنج هزار سال پیش بدان جا رسیده بود که ایرانیان بدانند خدِّ میانه (نصف النهار مبدا) جهان از دهانه رود ارنگ و جزیره فاره و شهر زرنگ سیستان میگذرد و به همین روی سیستان را نیمروز (گرین ویچ) مینامیدند ؛ که نیمروز نیمه جهان شناخته شده باستان است . بدین روی میباید که ایرانیان در آن هنگام همه جهان باستان را پیموده و از اروپای امروز تا ژاپن را اندازه گرفته باشند که می دانستند میانه آن کجاست.

 

سیسنان مهد تمدن ایران

برای اثبات این جمله من قبلاً توضیحات لازم را داده بودم که دوستان برای اطلاع بیشتر می توانند به آرشیو وبلاگ مطلب(سیستان زادگاه نخستین ها) مراجعه کنند. ولی من یکی از مهمترین آن ها  که در آن مطلب نبود را برای شما می نویسم .

روزگاری اعراب بر این سرزمین تاختند و بر تمامی مناطق این سرزمین حمکرانان عرب گماشتند و زبان رسمی کشور ما را عربی قرار دادند به طوری که مورخان می گویند( اگر یعقوب آن حرکت تاریخی را انجام نمی داد امروز ایران هم مانند مصر به جمع کشورهای عربی خاورمیانه می پیوست) در اوایل قرن 3 هجری گروهی در سیستان به وجود آمدند که به آنها عیاران می گفتند. کار آنها بیشتر شبیه رابین هود بود در میان آن گروه فردی به نام یعقوب بن لیث بود که با دیدن  اوضاع  نا به سامان کشور بعدها با گروه کوچک خود بر ضد خلفای بغداد شورش کرد و مناطقی از سیستان و خراسان را گرفت و حکام گماشته شده خلفای عباسی را از آنجا راند و یا دستگیری کرد و به بغداد فرستاد، با این وجود باز هم خلفای عباسی در صدد گرفتن آن مناطق بودند یعقوب بر ضد خلفای عباسی اعلان جنگ کرد و اعراب را تا منطقه خوزستان از کشور بیرون راند-گویند زمانی که محمد بن وصیف سیستانی شعری را به زبان رسمی کشور ایران که زمان عربی بود در مدح یعقوب سرود و وقتی آن شعر را برای یعقوب خواند، یعقوب به جای تحسین به او گفت«چيزي كه من اندر نيابم چرا بايد گفت؟ »  بنابراین محمد بن وصیف ابتکار به خرج داد و با زبان فارسی و به سبک عربی شعری دیگری را در مدح یعقوب سرود و بنیانگذار شعر فارسی شد. و بعد یعقوب زبان فارسی را برای اولین بار بعد از اسلام زبان فارسی را زبان رسمی ایران اعلام کرد و دستور داد در دستگاه حکومتی او کسی نباید به زبان عربی صحبت کند. می گویند یعقوب زمانی که خوزستان رسید و قصد داشت به بغداد برود خلیفه از ترس نامه ای برای یعقوب فرستاد و در آن حکمرانی سرزمین های تصرف شده ی یعقوب را از طرف خلیفه بغداد به او بخشید تا شاید یعغوب خیال تصرف بغداد را از سر بیرون کند، در اینجا پاسخ نامه تاریخی یعقوب بنامهء خلیفه معتمد را بخوانید: " به خلیفه مسلمین ؛المعتمدُ ل بالله عباسیان" -هنگامیکه ما در باره بخشش و کار شما شنیدیم که استانهای بسیاری از ایران را بخود ما ایرانیان بخشیده اید؛ بسیار فریفته شدیم!ما به برادرانمان گفتیم که خلیفه بغداد تا چه اندازه بخشنده و بزرگوار است که اداره استانهای خودمان را بخودمان واگذار میکند! از کجا خلیفه قدرت چنین دَهشی را بدست آورده؟ خلیفه هرگز دارای استانهای ایران نبوده که اینک اداره شان را به ما ببخشد! اما براستی بغداد - زمانی در بین النهرین که نخستین استان ایران بود بر روی خاکستر تیسفون و بر پُشته ای از کشته شدگان سد ها و هزاران هم میهن ما ساخته شد. و شما روح سرگردان نیاکان کشته شده ما را شبها در حال گام زدن در کنار بارگه با شکوه خود میتوانید ببینید. آنها چشم در چشم شما میدوزند و شما را پریشان میکنند.آیا راست نیست که بغداد ببهای خون ایرانیان ساخته شده؟ خلیفه باید پاسخ این پرسش را به جهانیان بدهد.آیا آنچه که خلیفه و نیاکانش برای ایران کرده اند؛ میتواند نشانی از دادگستری داشته باشد؟ من یعقوب لیث، پسر لیث سیستانی ،یک مسگر ساده، یک کارگر ساده، یک فرزند ایران، با قدرت مردم ایران، با این نوشته هر دو اختیارات خلیفه را رد میکنم: 1- نفرین و محکومیت خود، برادرانم و یاران ایران ام را2-بخشش و بر گرداندن استانهای خودمان بخودمان را. من هرگونه میان آیی (دخالت) بغدادیان در کار ایرانیان را رد میکنم. ما بخلیفه بغداد نیاز نداریم که استانهای خودمان را که پیشاپیش پس گرفته ایم و برای ایران است و نه هیچ کس دیگر؛ بما ببخشد. خلیفه شاید خلیفه جهان باشد، اما هرگز خلیفه ایران نمیتواند باشد.

 امضاء یعقوب لیث صفاری

 

یعقوب نتوانست ریاکاری، فریب، نخوت، خودبینی و گستاخی خلیفه را بر دوش کشد؛ و به بغداد یورش برد. بدرون عراق راه یافت و بسوی بغداد روانه شد. الموفق برادر خلیفه که سر کرده نیروی مسلمین شده بود؛ با یغقوب در عراق درگیر شد. الموفق گفت که خلیفه، جانشین راستین محمّد پیامبر اسلام است.بنا بر این، او نماینده و نور "الله" در روی زمین است.او سخنرانی مُهند و پر آوازه ای را در زمین نبرد براه انداخت و پیروانش رونوشت آنرا در میان لشکر یعقوب پخش کردند. موفق توانست در ژرفای باور و احساس مذهبی گروه بزرگی از ارتش یعقوب رخنه کند و منطق خود را استوار سازد .او در سخنرانی اش گفت که یعقوب سپاه خود را در برابر و جنگ با فرزندان پیغمبر( نگهداران راستین خلافت اسلامی) آراسته و بکار میبرد، و بهر رو توانست یکپارچگی سپاه ایران را خدشه دار نماید . خلیفه مسلمین میگفت که یعقوب به گناه (کفر) آلوده است و او براستی یک گناهکار (کافر) است.سربازان یعقوب بایستی به سربازان اسلام پیوسته و اسلام را از دست یعقوب کافر برهانند. تبلیغ دیوانه وار و پلید مذهبی مارهای بغداد بر روی اندیشه سربازان ساده دل و خوشباور ایرانی اثر گذاشت. بنا بر این بسیاری از آنان به سربازان اسلام پیوسته و بجنگ با یعقوب برای رهایی بغداد و خلیفه و اسلام از دستان کافر یعقوب پرداختند! . سپس یعقوب به همسایگی بغداد یورش برد، امّا با تبلیغ اسلامی عربی و نا آگاهی مذهبی ایرانیان، او در عراق شکست خورد و وادار به بازگشت به خوزستان شد.کوشش نا پیروزمندانه او برای گرفتن بغداد، پایتخت خلیفه اسلامی، سبب نومیدی وی از ساده دلی مذهبی و نا آگاهی سیاسی سربازان ایرانی هم زینه (درجه) خود شد. یعقوب جنگ با بغداد را به پایان برد در حالیکه بسیار نزدیک به برچیدن همیشگی سنّت خلیفه گری در بغداد و پس از آن در سراسر جهان بود. این مرد جنگجو در عمر شکست نخورد ه بود . این امر تار و پود و جودش را در آتش غیرت می سوختاند. بنا بر آن با تلاش زیاد سپاه خویش را دوباره تنظیم و به آرایش آن پرداخته دوباره آماده جنگ با خلیفه گردید. خلیفه که از دلاوری و شجاعت آن آگاهی عام و تام داشت و از آن در بیم و هراس بسر میبرد باز در صدد حیله و نیرنگ بود. از قضا شکست دیر عا قول هم بر رویه این مرد حساس و با غیرت تاثیر سو نموده و در ینوقت نازک وی را در بستر بیماری انداخت. خلیفه درینوقت باریک موقع را غنیمت شمرده قاصد شخصی خویش را برای جلوگیری از جنگ نزد او فرستاده . یعقوب باوجود مریضی قاصد را بحضور خود پذیرفته قاصد هنگام حضور دید که از دربار و حاجب درکی نیست ; سردار لشکر سیستان شخص بی تکلف و ساده در روی گلیم نشسته و با سپر جنگی خویش تکیه زده . در پهلویش شمشیر و دورتر از آن سفره ای با نان خشک و قدری پیاز و کوزه سفالین پر از آب قرار دارد. قاصد پیام خلیفه را بوی بیان داشت . یعقوب رو به او نموده گفت: < به خلیفه بگو، اگر از این مرض زنده ماندم هما نا میان من و تو جز این شمشیر کسی دیگر فیصله نخواهد کرد. من در کودکی و جوانی با نان و پیاز زندگی کرده ام. از دستمزد حلال خویش به سختی گذاره کرده ام; اگر در جنگ با تو باز شکست بخورم و باز به نان و پیاز خود رو آورده به آن خواهم سا خت و به بازمانده گان خویش درس خواهم داد که آنان بعد از من هم چنین کنند.> فرستاده خلیفه از صلابت و غیرت و احساسات مردمی یعقوب متعجب شده و هیجان آلوده برگشت پیامش را بخلیفه رسانید . اما دریغا که یعقوب لیث سر از بستر بیماری برنداشت و بعد از 16 روز مریضی در سال (260 هه ق ) به جاویدانگاه پیوست و بدین سان خلیفه عباسی از خطر بزرگی که از وجود این راد مرد شجاع احساس میکرد نجات یافت . اما راهیان و پیروان بعدی آن راه آنرا تعقیب نمودند . یعقوب لیث صفاری یکی از رجال نامدار تاریخ کشور ما است وی شخص ساده، بی تکلف و باوقار و مد برو بیدار وطندوست بود در انتخاب مردان رای ثواب داشت سپاه را خوب و نیک می آراست ، خزانه اش از مال پر بود اما اسراف نمیکرد. فقیرانه می زیست غالبآ در بالای پاره نمدی می نشست سپرش را در عقب خود نهاده به آن تکیه می نمود حاجب و دربان قصر نداشت اگر میخواست بخوابد پارچه ای را بالای سر می انداحت و از سپرش بحیث تکیه استفاده میکرد ، غذ ا یش عادی و ساده و غذ ا ی مردم فقیر بود. اکثرآ به نان و پیاز بسنده میکرد. او سخت دوستدار فرهنگ واد ب کشور بود.

برخی از مورخان بر این باورند که اگر یعقوب مریض نمی شد با آن روحیه ای که داشت مطمئنا بغداد را تصرف میکرد و با خصوصیات وطن پرستانه و ملی گرایا نه ای که داشت ورق تاریخ جهان را بر می گرداند ولی افسوس که بیماری به این دلاور مرد سیستانی فرصت نداد و جان خلیفه بغداد را نجات داد. یعقوب ایران را از نابودی به دست اعراب نجات داد و زبان فارسی را احیا کرد و در زیر سایه او شعرا و دانشمندان زیادی رشد کردند محمد وصیف سیستانی بنانیانگذار راه شاعران دیگر ایران مانند حافظ و سعدی و فردوسی و فرخی سیستانی شد. به نظر من رستم زال در شاهنامه فردوسی همان خصوصیات یعقوب لیث را داشت به همان اندازه ساده زی و وطن دوست و من این را به یقین می گویم که اگر یعقوب لیث از سرزمین دیگری به غیر از سیستان می بود امروز برایش سالی ده بار کنگره و کنفرانس می گذاشتند و اینگونه این نمک خورها و نمکدان شکن ها زحماتش را پایمال نمی کردند، همه شما می دانید که سیستان افتخارات زیادی داشته و دارد که من میتوانستم از آنها برای این بخش استفاده کنم ولی برای کوتاهی های صورت گرفته در زمینه قدردانی و ادای دینی که یعقوب به گردن تمامی ایرانیان دارد را بتوانم ذزه ای جبران کنم در این قسمت فقط این موضوع را نوشتم.

برای اطلاعات بیشتر به لینک های زیر مراجعه کنید.

http://www.mashal.org/home/main/tarikhi_new.php?id=00038

http://www.yadeyar.ir/wwwroot3/order3.asp?o2=414

 

 

سیستان امروز( معاصر)

سیستان امروز از زمان حکومت قاجار که دروازه ورود بیگانگان به کشور شده بود و پادشاهان این سلسله برای تامین منافع بیگانگان مانع از پیشرفت این منطقه شدند. و در این سلسله نگین شهرهای مهمی از خراسان و سیستان مانند بلخ (محل تولد مولانا) و زرنج (محل تولد یعقوب لیث و پایتخت صفاریان) از ایران جدا شدند.  سرانجام پرونده قاجار به دست انگلیسیها بسته شد و پهلوی به وجود آمد؛ رضا شاه با سفر به این قسمت از کشور شهر زاهدان را تاسیس کرد و بلوچستان را از ایالتی که به نام کرمان و بلوچستان بود جدا کرد و دستکاری ایالت خراسان ایالتی جدید به نام بلوچستان و سیستان (که در زمان محمدرضا به استان سیستان و بلوچستان تغییر نام پیدا کرد) و به مرکزیت شهر نوپای زاهدان بنا کرد و دو قومیت سیستانی و بلوچ را با دو نوع فرهنگ، تاریخ، زبان و لهجه و حتی مذهب در کنار هم گذاشت تا نماد اتحاد ملی و انسجام اسلامی در کشور شود! بعد از آن زمان تاریخ سیستان، با بلوچستان گره خورد. البته سرزمین بلوچستان هم تاریخ نسبتاً کهنی دارد ولی من چیزی از آن نمی دانم و این را باید برادران بلوچ بنویسند ولی بناهای کشف شده در بمپور طبق مستند شهر سوخته که از شبکه 4 پخش شد این بناها و آنچه در جیرفت کرمان کشف شده توسط مردم شهر سوخته در مسیر مهاجرت به بین النهرین ساخته شده.

بعد از پایان کار رضا خان و روی کار آمدن محمدرضا و ورود آمریکایی ها به کشور و مسئله قاچاق مواد مخدر از افغانستان مسیر تحولات را در این استان به کلی عوض کرد. کار قاچاق به صورت یک تجارت جهانی در آمد و با همکاری خانواده محمدرضا پهلوی و دربار شاه از طریق ایران انجام می شد، این به کشورهای اروپایی و آمریکایی صادر میشد که طبق مدارک به دست آمده و افشا شده بعد از انقلاب، برخی از سناتور های بزرگ آمریکایی و باندهای بزرگ مافیایی هم در این کار دست داشتند. و آنها برای هر چه بهتر و بیشتر انجام شدن این کار نیازمند منطقه ای فقیر و بی سواد بودند که حاضر به انجام به انجام کار قاچاق با دست مزد کم و با قبول تمامی خطرات حتی مرگ باشند، آن منطقه سیستان و بلوچستان بود که هم مرز مشترک با افغانستان و پاکستان داشت و هم مقدمات فقر در آن پیاده شده بود، دولت پهلوی با این برنامه ها توانست عده ای از مردم را جذب کند( خصوصاْ در زمان نخست وزیری اسدالله اعلم بیرجندی) و با همکاری دولتی ها و ژاندارمری سود کلانی را به جیب بزنند. باندهای مافیایی که عمدتاً آمریکایی بودند توانستند در آمد زیادی را از طریق ترانزیت مواد مخدر به اروپا به دست آورند و سال ها این منطقه به این صورت ماند تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید.

 

آیا این پایان کار بود؟ آیا باندهای مافیایی مربوطه باید دست از کار می کشیدند و منتظر می ماندند که رهبران آمریکایی شان بتوانند مجدّداً ایران را بگیرند؟ آیا تجارت و ترانزیت این مواد به اروپا و دیگر کشورها باید متوقف می شد و یا اینکه آنها باید لقمه را از پس گردن خود رد کرده و ایران را دور میزدند و راهشان را چند برابر می کردند؟ و بعدها وقتی آنها دیدند ایرانیان با دست خالی مقابل 26 کشور جهان ایستادند و خرمشهر را آزاد کردند باز هم میتوانستند به تجارت از طریق ایران امیدوار باشند؟

 جواب این سئوالات را در قسمت دوم مرگ تدریجی یک تمدن می دهم، لطفاً نظرات خود را بنویسید.

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | سه شنبه 1387/03/14 8:57

عامل اصلی جنایت کیست؟  
 

 

 

عکس بالا از یکی از حوضچه های آبی در سیستان در روز 13 فروردین 1386 است.

 

در مطلب فبلی در مورد یک جنایتی صحبت کردم که هنوز عامل اصلی و دقیق اون به صورت واضح مشخص نشده، من گفتم که مطلب قبلی رو میخوام با راهنمایی ها شما تکمیل کنم و با هم عامل اصلی این جنایت رو پیدا کنیم اما متاسفانه هیچ کس در این کار من رو راهنمایی نکرد، و من مجبورم خودم با ارئه شواهد دیگر چند قدم به جلو برم و تا به عامل اصلی این جنایت نزدیک شویم، من در این پست هیچ شخص یا اشخاصی رو به طور مستقیم عامل اصلی این جنایت معرفی نمی کنم وآنچه که گفته میشه بر پایه حدس و گمان است و می تواند با راهنمایی های منطقی شما بهتر شود.

 

در نگاه اول به این جنایت در می یابیم که جنایت دارزین از لحاظ ظاهری بسیار شبیه به فاجعه تاسوکی بوده بااین تفاوت که تروریست ها به اتومبیل های خانوادگی کاری نداشتند و فیلم برداری نکردند و گروگان هم نگرفتند یعنی ایست و بازرسی تقلبی بستن دست ها و چشم ها با چسب و آتش زدن خودروها عیناً در این حادثه تکرار شده ، ولی این حادثه از لحاظ مکان و زمان حنایت، کاملاً با فاجعه تاسوکی متفاوت است. مکان این حادثه در 35 کیلومتری جاده بم- کرمان بوده، جایی که با یک اتومبیل سواری معمولی و از راه اصلی و آسفالته با کلی تونل و پیچ و خم حدوداً 12 ساعت با نزدیکترین نقطه مرزی فاصله داشته، چه برسد به راههای کوهستانی و ثبت نشده بلوچستان. این تقریباً تشریح موقیت مکانی این حادثه است، اما تشریح موقیت زماني آن جالب تر است. این حادثه درست در زمانی اتفاق افتاد که دولت از کنترل امنیت سیستان و بلوچستان ناتوان شده بود، قرارگاه عمیلیاتی رسول اکرم با صرف میلیاردها تومن هزینه باز هم نتوانسته بود آن طور که باید امنیت استان سیستان و بلوچستان را تامین کند. وزیر کشور با فشار نمایندگان مجلس در نزدیکی استیضاح قرار داشت. اخبار این ناامنی ها در کشور با تلاش خبرنگاران وظیفه شناس رسانه ملی به شدت سانسور میشد. هنوز هیچ یک از گروگانهای فاجعه تاسوکی آزاد نشده بود، اخبار فاجعه تاسوکی که در اون حقیقت های زیادی و جود داشت و خود این فاجعه بی مثل و مانند در تمام تاریخ ایران بود علی رغم سانسور زیاد باز هم در حال انتشار بود و افراد بی اطلاع را مطلع می ساخت، اگر چه سرعت این اطلاع رسانی کم بود ولی همین سرعت کم نیز برای مسئولین امنیتی خطرناک بود. دولت برای حفظ آبرو و اقتدار نیروی انتظامی تصمیم به برگزاری یک مانور بزرگ در زاهدان گرفته بود که خبر این رزمایش قبل از حادثه دارزین در برخی از سایت های خبری از زبان وزیر کشور منتشر شد. اما خود وزیرکشور و دیگر مسئولان امنیتی می دانستند که  دستیگری چند قاچاقچی و گروگانگیر در این رزمایش تاثیر چندانی در افکار عمومی نخواهد گذاشت.

موارد مشکوک بعد ار حادثه دارزین

 بلافاصله بعد از حادثه دارزین و قبل از انتشار هر گونه اطلاعیه از طرف گروه جندالشیطان خبرگزاری فارس در مصاحبه با فرماندار بم اعلام کرد که این حادثه کار گروه ریگی نیست. آقای حداد عادل که انگار از همه جا بی خبر بود در نطق پیش از دستور مجلس گفت.

شماره:8502240062

حداد عادل:

مسئولان امنيتي و انتظامي در پي‌گيري جنايت تروريستي بم - كرمان جدي‌تر باشند

خبرگزاري فارس: رئيس مجلس از مسئولان امنيتي و نيروي انتظامي خواست در پي‌گيري جنايت تروريستي بم - كرمان جدي‌تر باشند.

 

به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري فارس، غلامعلي حداد عادل در نطق پيش از دستور امروز خود با اشاره به حادثه شب گذشته سه راهي بم - كرمان- جيرفت اظهار داشت: نيروي انتظامي با وزارت كشور و مسئولان امنيتي بايد در رسيدگي به حادثه جدي‌تر باشند.
وي افزود: پس از حادثه تلخ و تاسف باري كه در جاده زابل - زاهدان در منطقه تاسوكي اتفاق افتاد، نمايندگان مجلس و نمايندگان استان چندين بار تذكر دادند و پي‌گيري كردند و ناراحتي مردم را در مجلس منتقل كردند.
رئيس مجلس شوراي اسلامي اظهار داشت: متاسفانه شب گذشته نظير آن حادثه در جاده بم - كرمان اتفاق افتاد و همان گروه اشرار وابسته به بيگانه بار ديگري عده‌اي از هموطنان را به شهادت رساندند و مجروح كردند و راه را بسته و اتومبيل‌ها را به آتش كشيدند.
حداد عادل با بيان اينكه ايجاد ناامني در مرزهاي كشور و برانگيختن خصومت ميان شيعه و سني و اقوام مختلف كشور در دستور كار دشمنان ايران قرار دارد، گفت: امنيت عمومي موجود در كشور دشمنان را به حسادت واداشته و همين واقعيت باعث مي‌شود توطئه‌هايي براي ايجاد ناامني كه گاه در نقاط مختلف كشور است، شاهد باشيم.
وي ضمن اظهار تاسف و عرض تسليت به مردم منطقه خصوصاً مردم بم كه نماينده‌اي هم در مجلس ندارند، تاكيد كرد: نيروي انتظامي، وزارت كشور و مسئولان امنيتي بايد وظيفه خود را انجام دهند. اين حوادث ايجاب مي‌كند مسئولان در رسيدگي حادثه جدي‌تر باشند.
حداد عادل خاطر نشان كرد:بايد از دولت خواسته‌ شود اقداماتي كه براي مقابله با ناامني آغاز كرده‌اند، تصويب و پيگيري كنند.
رئيس مجلس شوراي اسلامي در پايان تاكيد كرد: مجلس آمادگي دارد اگر نيازي باشد، به دولت كمك كند.
انتهاي پيام/ که فقط این قسمت از سخنان آقای حدادعادل در رسانه ملی منعکس شد:

آقای حداد عادل ضمن اظهار تاسف و عرض تسليت به مردم منطقه خصوصاً مردم بم كه نماينده‌اي هم در مجلس ندارند، تاكيد كرد: نيروي انتظامي، وزارت كشور و مسئولان امنيتي بايد وظيفه خود را انجام دهند. اين حوادث ايجاب مي‌كند مسئولان در رسيدگي حادثه جدي‌تر باشند.
حداد عادل خاطر نشان كرد:بايد از دولت خواسته‌ شود اقداماتي كه براي مقابله با ناامني آغاز كرده‌اند، تصويب و پيگيري كنند.
رئيس مجلس شوراي اسلامي در پايان تاكيد كرد: مجلس آمادگي دارد اگر نيازي باشد، به دولت كمك كند.

 

استاندا کرمان در ارتباط تلفنی با بخش خبری ساعت 14 شبکه اول سیما ضمن تشریح کامل حادثه با تمام جزئیات، اعلام کرد که عوامل این حادثه عده ای قاچاقچی بودند و ما نیز ضمن هلاکت 4 نفر از آنها مقدار یک تن مواد مخدر نیز از آنها گرفتیم.(لینک این خبر از زبان معاون سیاسی امنیتی استاندار کرمان در خبرگزاری مهر)

مجری خبر 21 شبکه اول سیما گفت که پس از حادثه دلخراش جاده بم کرمان زرمایش بزرگی در زاهدان با فرماندهی قرارگاه عملیاتی رسول اکرم برای دستگیری  عوامل این حادثه صورت گرفت( همون رزمایشی که قبل از دارزین خبرش بود)

فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که تعدادی از عوامل حادثه دارزین توسط این نیرو دستگیر شده اند.(اما تا کنون هیچگونه فیلم و یا متنی از اعترافات افراد دستگیر شده منتشر نشده است، تا افکار عمومی بدانند که این افراد چگونه و چرا دست به این جنایت زدند و این افراد مربوط به کدام گروه وابسته به چه کسانی هستند.)

 توضیحات: همانطور که خودتون می دونید اولین شرط برای انجام عملیات تروریسیتی مثل این، داشتن راه فرار است یعنی داشتن راه فرار بعد از انجام عملیات تروریستی است، به نظر شما تروریست ها در دارزین در اون شرایط زمانی یعنی آماده شدن تمام نیرو ها برای برگزاری یک مانور بزرگ چه راه فراری داشتند؟ و از همه خنده دار تر اینست که این عملیات را به قاچاقچیان مواد مخدر نسبت دادند و علاوه بر آن بگند که ما از این قاچقچی های تروریست یک تن مواد مخدر هم گرفتیم! به چند دلیل میشه گفت که نسبت دادن این عملیات به قاچاقچی ها فقط وفقط برای منحرف کردن افکار عمومی است، حالا یا این منحرف کردن برای مخفی کردن عاملان اصلی است، و یا ناشی از ناتوانی در دستگیری عوامل اصلی می باشد، چون اول  باید دید که قاچاقچی چرا قاچاق می کند؟ مگر نه اینکه قاچاقچی صرفاً برای بدست آوردن پول قاچاق می کند، و یک کاروان قاچاق با یک تن مواد مخدر تنها هدفش اينه که مواد را به مقصد برساند و به پولش برسد، پس در این راه باید تا آنجایی که می تواند از راه هايی برود که با نیروی انتظامی درگیر نشود، و برای کاروانی با یک تن مواد مخدر انجام عملیاتی مثل دارزین یعنی انگشت کردن در لانه زنبور، با یک نگاه کوچک می توان فهمید که کشتن حتی یک نفر در آن شرایط  مکانی و زمانی در آن جاده باعث می شود که ظرف مدت چند ساعت تمام نیروهایی که در آماده باش کامل بودند به آن منطقه بریزند و آنجا را محاصره کنند و این یعنی خودکشی، حالا فرض کنیم که قاچاقچی ها برای انتقام گیری و برای اینکه راه قاچاقشون بسته شده دست به یک عملیات بزنند، چرا یک تن مواد همراه خودشون آورده بودند تا علاوه بر سنگینی بار ضرر مالی بزرگی رو متقبل شوند؟ چرا عملیات خودشون رو بر ضد مردم بی دفاع انجام بدهند؟ تا الان اگر قاچاقچی های عقده می کردند در جایی که نزدیک نقطه مرزی باشد کمین می کردند و یک ماشین گشت نیروی انتظامی را با آر پی جی می زدند و فرار می کردند، و اگر می خواستند بر ضد مردم بیگناه جنایتی را انجام بدهند، چرا جاده بم- کرمان که هر گونه راهبندانی در این جاده و در اون شرایط زمانی مساوی با خودکشی بود، و چرا در جنایتشان باید سناریو تاسوکی را پیاده می کردند؟ این کار چه منفعتی می توانست برایشان داشته باشد؟؟؟

چند روز قبل وبلاگ یکی از دوستان به نام «نگاهی نو به فردا» را که اخبار مربوط به فاجعه تاسوکی و خاطرات و زندگینامه شهدای این فاجعه را می نوشت فیلتر کردند، و از همان اولین روز این فاجعه دیدم که دولت محترم به شدت از انتشار اخبار این فاجعه دردناک جلوگیری می نمود، و این نشان می داد که تاسوکی حقایقی را در خود دارد که مسئولین بسیار از آن وحشت زده هستند، پاسخ خیلی از سئوالات در تاسوکی نهفته بوده و هست، 1- چرا پس از گذشت 27 سال از انقلاب اسلامی ایران مرزی که تروریست های تاسوکی از طریق آن وارد کشور شدند جدا از مسئله دستگاههای الکترونیکی و دوربین های پرنده و چرنده و... حتی یک متر سیم خاردار هم نداشت؟ و افراد عبدالمالک ریگی نتنها زحمت پاره کردن سیمهای خاردار را نکشیدند بلکه براحتی با چند دستگاه اتومبیل از نوار مرزی رد شدند، آیا خانه ای را تا دزد نزند نباید برایش در و دیوار ساخت؟  این مشخص است که مرز باز برای یک کشور بدون دشمن اشتها آور است چه برسد به ما که به همسایگان خودمون هم نمی تونیم اعتماد داشته باشیم، و از این مسئله می تونیم مطمئن بشویم که باز بودن مرزها کاملا عمدی بوده، اما به چه دلیل؟

2- مسئله همون فیلم های سینمایی دهه60 است که  دربارش قبلاً توضیح داده بودم، در این فیلمها که خیلی هم زیاده سعی شده تا مردم استان سیستان و بلوچستان رو مردمی وحشی و قاچاقچی و آدم کش جلوه بده، این فیلمها درست به سبک فیلمهای هالیوودی ای درست شده است که در اون مسلمانان رو وحشی جلوه می داده، در این فیلمها مسلمانان یک گروه وحشی و به دور از تمدنی بودند که تنها منطقشان اسلحه است، یادمه یکی، دو سال قبل که یک مستند درباره ساخت و تفصیر این فیمها از شبکه یک پخش شده بود، رئیس شهرک سینمایی هالیوود که یک ایتالیایی بود، درباره ساخت و پخش این فیلمها می گفت من خودم یک ایتالیایی هستم، و اصل و ریشه مافیا هم از ایتالیا است. فیلم های متععد درباره و مافیا و ایتالیایی ها در هالیوود ساخته شد، مسلمانان و مردم خاورمیانه هم باید بدانند که در حادثه 11 سپتامبر نقش داشتند.

در ادامه مجری این برنامه که ساخت این فیلمها را با سازمان CIA  مرتبط می دانست با ناکافی دانستن این دلایل گفت که دلایل بدون مدرک نمی تواند ساخت این فیلمها را با این گستردگی توجیه کند.

و در مورد فیلمهایی که در مورد این استان ساخته شده هم مشابه همین دلایل آورده می شود، که باید قبول کرد که استان سیستان و بلوچستان بیشترین میزان قاچاق مواد مخدر را در کشور دارد و... من خودم در اول یکی از این فیلمها دیدم که نوشته بود «تقدیم به روح شهدای مبارزه با مواد مخدر» کاملاً مشخص است که این جمله را برای توجیه دروغهایی که در این فیلم قرار است نمایش داده شود نوشته اند، چون اگر اینها اهل شهید و شهادت بودند یک فیلم درباره تاسوکی می ساختند و یا حداقل مستند آن را از شبکه 3 پخش می کردند. و اگر هم اهل ساختن فیلم درباره شهدای مبارزه با مواد مخدر بودند، با نگاهی به آمار و اسامی و زندیگینامه شهدای مبارزه با مواد مخدر از اول انقلاب تا کنون در می یابیم که بیش از 90 درصد شهدای مبارزه با مواد مخدر از مردم همین استان هستند، چیزی که حتی در یکی از این فیلمها گفته نشده است، در این فیلمها همکاری مردم در مبارزه با مواد مخدر در حد همکاری یک نفر از اهالی دهات اشرار و یا خود گروه اشرار است.

مثلاً تمامی 19 شهید کمیته انقلاب اسلامی که در سال 1361 در رود ماهی زاهدان توسط اشرار بدنشان تکه تکه شده بود، سیستانی بودند. و یا در حال حاضر کسانی مثل شهید عبدالله دشتی زاده و یا شهید کوهکن، شهید سرگزی، شهید سرتیپ دوم علیم شیبک، شهید خواجه، شهید رضا دهمرده و... همه و همه از مردم همین استان هستند. و جالبه که بدونید کسانی که روزگاری با بودجه کلان فیلم سینمایی می ساختند تا مردم این را وحشی جلوه بدهند و این استان را هم ناامن جلوه بدهند امروز که مردم عادی و غیر نظامی همین استان کشته شدند، و مسئله امنیت مستقسماً به خودشان برگشت اعلام می کنند که سیستان و بلوچستان از امن ترین استان های کشور است و در هیچ یک از جرایم مقام اول را ندارد.

به نظر می رسد موضوع این فیلمهای سینمایی با معمای باز بودن مرزها به هم مرتبط هستند، ما باید علاوه بر پیگیری این پرونده به دنبال سازنده گان این فیلمها هم باشیم همانطور كه می شود به فیلم ضد ایرانی و دروغ 300 اعتراض کرد به این فیلم ها هم باید اعتراض و حتی از سازندگان آنها شکایت کرد، اونها حق نداشتند با آبروی مردم یک استان اینگونه بازی کنند. به خاطر تاثیرات همین فیلمها در سال 1382 وقتی که جای چند حفاری غیر مجاز در شهر سوخته پیدا می شود و فقط احتمال می رود که دو تا کوزه به سرقت رفته باشد، یکی از مسئولین میراث فرهنگی کشور در مصاحبه با یکی از روزنامه های کثیرالانتشار میگه که احتمالاً این سرقت کار مردم منطقه(مردم سیستان) بوده، که را قاچاق براشون بسته شده و الان به سرقت آثار تاریخی می پردازند.

ولی جالب اینه که وقتی در يكي از روستاهاي گلپایگان درب پانصد کیلویی یکی از بناهای تاریخی و یک مجسمه در اون روستا به سرقت میره هیچکس نمی گه که کار مردم منطقه بوده و میگن کار باند های قاچاق آثار تاریخی بوده!!!

 

 

 اینکه عامل اصلی جنایت دارزین دقیقاً چه کسی است هنوز مشخص نیست و آنچه که مشخص است اینست که دارزین کار هر کسی که باشد، این جنایت را فقط و فقط برای افشا نشدن حقایق تاسوکی انجام داده است و این از شباهت بسیار زیاد این حادثه به فاجعه تاسوکی کاملا مشخص است. چه ما فرض کنیم این جنایت کار ریگی است که نمی خواسته عمق زیاد جنایت تاسوکی فاش شود و چهره خود را تطهیر دهد، وچه فرض بگیریم که کار مسئولین دولتی باشد تا حقایق 30 ساله اشان از طریق تاسوکی فاش نشود.

در پایان دوباره میگم که آنچه که در بالا گفتم از روی حدس وگمان بوده واگر من نتیجه گیری اشتباهی کردم با راهنمایی های منطقی شما درست میشه و اگر هم درست بوده باز هم باراهنمایی های شما بهتر میشه .

من منتظر نظرات شما هستم.

برای اطلاعات بیشتر مطالب قبلی را هم بخوانید خوب است

 

نمایشگاه یک چیز کم داشت

از کحا بدانیم؟

مردم واقعاً بی خبرند

در باره حادثه تروریستی روز چهارشنبه در زاهدان

 

 

تشیع پیکر شهدا در زاهدان

 

اشرار یا قاچاقچیان؟   

                

 

باز خوانی یک پرونده!!!

 

 

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | یکشنبه 1386/01/26 8:51

باز خوانی یک پرونده!!!  

این اولین پست سال 1386 من است، پس اول فرارسیدن سال نو رو به همه شما تبریک میگم، در اینجا از تمامی کسانی که به این وبلاگ سر زدند و نظر دادند تشکر می کنم، و  اگر به هر دلیلی نتونستم جواب نظر آنها رو بدهم عذر خواهی می کنم، اما امسال میخوام روی یک موضوع خیلی مهم بحث کنم، شاید به نتایج جالب و شگفت آوری برسیم ، در برنامه تقاطع حنایت که از شبکه هامون پخش شد، یکی از روحانیون اهل سنت گفت که اگر بلوچ با کسی دشمنی دارد و بخواهد جلو راهش را بگیرد وقتی بیند که آن شخص با خانواده اش است با او کاری ندارد، و به نظر من هم جنایتکار هر چقدر که بی رحم باشه نمی تونه کسی رو جلو چشم خانواده اش بکشه مگر اینکه کاملا خوی حیوانات درنده و بگیره و همشون رو روسفید کنه، همون طور که می دونید در تاسوکی جنایتکاران با بی شرمی تمام جنایت خود را جلو چشم خانواده قربانیان انجام دادند، ولی در دارزین (جاده بم- کرمان) هیچکدام از ماشین های متوقف شده خانوادگی نبودند! یعنی سه سواری و یک وانت، و این نشون میده که جنایتکاران دارزین بر خلاف گفته های عبدالمالک دل رحم تر بودند، و حداقل اخلاق رو بهتر از اونها بلد بودند، اگر چه کار اونها هم یک جنایت بزرگ محسوب می شد،  ولی اون چیزی که واضح است اینه که این گروه یعنی جنایتکاران دارزین هیچ ارتباطی به وحشی های جنایت تاسوکی ندارند و اهداف دیگری رو دنبال می کردند، و از اونجایی که دولت محترم هیچ گزارشی کاملی از این گروهی که به گفته خودشون بعضی از عواملشون دستگیر و بعضی دیگر کشته شده اند، نداده، و متن و یا فیلمی از اعترافات عوامل دستگیر شده منتشر ننموده، این مطلب رو به عنوان اولین پست سال هشتاد و ششم گذاشتم تا ما با مدارک موجود بررسی کنیم و بدست بیاوریم که چه کسی بیشتر از همه از این جنایت بهره می برد(شاید به شخص و یا اشخاصی برسیم که فکرش رو هم نمیکردیم)، چون این جنایت از لحاظ ریسک نه از لحاظ عمق چند برابر چنایت تاسوکی بوده، هم از لحاظ زمان و هم از لحاظ مکان.

ادامه دارد(البته با راهنمایی های شما)....

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | سه شنبه 1386/01/07 18:38

اشرار یا قاچاقچیان؟  

چند روز قبل در یکی از بخش های خبری صدا و سیما مصاحبه با وزیر کشور رو دیدم، سئوال از وزیر درباره امنیت بود، آقای وزیر کشور گفتنذ که دشمن از عملکرد مردم و شرکت در راهپیمایی و غیره عصبانی است و به همین دلیل هم ایجاد ناامنی و بمب گذاری میکنه، البته قاقچیان هم وقتی می بینند که ما راه قاچاق رو براشون میبندیم دست به اقداماتی می زنند، و ما همه تلاشمون رو می کنیم و ماموران ما هم با جدیت در تلاش هستند که امنیت را برقرار کنند.

نکته جالب در مصاجبه این بود که وزیر کشور سعی داشت تا ناتوانی در دستگیری عوامل استکبار به خصوص گروه عبدالمالک رو به مسئله قاچاق ربط بده, ومسئله قاچاق هم که هزارتا ریشه داره و به این زودی ها حل نمیشه، البته این اولین مصاحبه وزیر کشور نبود که این دو را به هم ربط می دهد، و در مصاحبه های دیگر هم این موضوع به چشم می خورد، حالا به فرض هم که قاچاقچیان ایجاد ناامنی کرده باشند، آیا ایجاد ناامنی این قاچقچیان بیشتر است یا گروه مالک؟ خب معلومه گروه عبدالماک که تا الان بیش از 50 نفر از هموطنانمون رو به شهادت رسونده . 

معمولاً بعد از هر حادثه تروریستی در استان می بینم که بیان میشه که این عملیات توسط اشرار و قاچقچیان مسلح صورت گرفت، و این دو کلمه رو به هم می چسبودند، واله من اون طور که در اعترافات نصرالله شنبه زهی دیدم، اون یه دزد ویا نهایتاً یک شرور بوده که به خاطر پول هر کاری می کرده ولی قاچاقچی نبوده، اصلاً غیر از اینه که قاچاقچی برای پول کار قاچاق رو انجام میده نه برای تفریح، پس اگه برای یه کار دیگه بهش پول بیشتری داده بشه طبیعتاً اون کار رو انجام میده و قاچاق رو ول میکنه و اون موقع دیگه قاچاقچی محسوب نمی شه، پس بردن نام اشرار و قاچقچیان مسلح صرفاً برای منحرف کردن افکار عمومی است.

بگذارید براتون ساده تر بگم، شاید بشه گفت هر قاچاقچی ای شرور است، ونمیشه گفت که هر شروری قاچاقچی است! و این دقیقاً همون مثال گرد و گردو است، من نمی گم قاچاقچی ها در این استان ایجاد ناامنی نمی کنند، ولی ناامنی های موجود خصوصاً مورد سئوال خبرنگاران سایت های خبری (نه رسانه ملی) کار گروه مالک یا همان اشرار مسلح است، و این دو (اشرار مسلح و قاچقچیان مسلح) به هم هیچ ربطی ندارند، مطمئناً هیچ کس نمی تونه چند تا چوب رو با هم بشکنه, و برای شکستن اون چوب ها باید دونه به دونه اقدام کنه تا راحتر و سریع تر به نتیجه برسه، و به همین دلیل هم مسئولان باید اول تمام عزم خود را جزم کنند تا  گروه مالک را دستگیر کنند، چون با یک نگاه کوچک به این ناامنی ها در می یابیم که فعلاً این گروه دست به کشت و کشتار می زنند و و بردن نام قاچاقچیان فقط یک بهانه است، ولی از اون جایی که مسئولین محترم یا نمی توانند و یا نمی خواهند این ناامنی ها حل شود، با پخش این مصاحبه های سر و ته قیچی شده در رسانه ملی سعی دارند یه جوری خودشون رو بی تقصیر جلوه بدهند، البته حق هم دارند که اینقدر بی خیال باشند چون اونها تهران هستند و این ناامنی ها به اونها آسیبی نمی رسونه، مردم هم که اکثراً اخبارشون رو از رسانه ملی پیگری می کنند و رسانه ملی هم با این خبرنگاران شجاع و فداکارش! رو انگشت این آقایون می چرخه و هرچی این آقایون بگن پخش می کنند و هر چی بگن پرسیده میشه.

 

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | پنجشنبه 1385/12/17 15:23

تشیع پیکر شهدا در زاهدان  

امروز من در مراسم تشیع پیکر شهدای بمب گذاری روز چهارشنبه در زاهدان شرکت کردم، خیابانهای اطراف گلزار شهدا بسته شده بود، جمعیتی زیادی جمع شده بودند تمام شهر پر شده بود از نیروهای بسیجی و سپاهی و نیروی انتظامی، یک مینی بوس وسط جمعیت و روبروی گلزار شهدا پارک کردند، از آقای شهریاری نماینده مردم زاهدان در مجلس خواسته شد تا برای سخنرانی به بالای مینی بوس بیایند،

                                                              

آقای شهریاری با کمال صراحت و قدرت آن چیز را که باید می گفتند، گفتند،  آقای شهریاری گفت تا کی باید شاهد پرپر شدن عزیزانمان باشیم ؟ مسئولینی که نمی توانند امنیت را برای مردم فراهم سازند، محترمانه استعفا بدهند، امروز باید به جای من سردارانی صحبت می کردند که مسئولیت حفاظت از جان این مردم دارند، و...

 

وقتی سخنان آقای شهریاری شنیدم می خواستم بهش بگم که این حرفها فایده ای نداره، شاید دولت در کنترل امنیت در سیستان و بلوچستان ضعیف است اما در کنترل خبری بسیار قوی است، و وقتی مردم نداند که چه بر سر مردم سیستان آمده چه فایده ای دارد، من وقتی دیدم که رئیس مجلس در جلسه علنی در محکومیت حادثه دارزین ابتدا نامی از تاسوکی می برد و در رسانه ملی آن قسمتی که مربوط به تاسوکی می شد سانسور می شود، با خودم می گویم من و شما چه کاره ایم وقتی سخنان رئیس مجلس را سانسور می کنند، البته آنها هم با شرایط موجود براحتی می توانند این این اخبار را سانسور کنند، چون اولاً استان سیستان و بلوچستان استانی است که سالها در کشور ناشناخته مانده و خیلی مردم به زحمت فقط اسم آن را می دانند(البته این بی خبری هم دلایلی دارد که فعلاً به آن نمی پردازیم) و ثانیاً در کشور ما وسایل ارتباط جمعی خیلی محدود است، و مشغله های زیاد مردم باعث که تنها راه کسب اخبار و اطلاعات برایشان تلویزیون و صدا و سیما باشد، البته این دلایل دیگری هم دارد، چون طبق آمار میزان مطالعه مردم ایران پایین است و کمتر کسی اخبار را همه روزه از طریق روزنامه ها پیگیر می کنند، و در مورد اینترنت هم طبق آمار ما فقط 7 میلیون کاربر اینترنتی داریم(حدود10%جمعیت کشور) که آنها هم اولاً همیشه آنلاین نیستند، ثانیاً همه دنبال گرفتن اخبار نیستند، و به دنبال کارهای بیهوده مثل چت کردن و نوشتن وبلاگهای عاشقی، جوک، هک و بازی هستند، پس عملاً تنها منبع اطلاع رسانی اکثر مردم ایران اخبار رادیو تلویزیون(صدا و سیما) است.

 

بعد از آقای شهریاری نوری فرماندار زاهدان بر روی مینی بوس شروع به سخنرانی برای مردم کرد، صحبت های آقای فرماندار در عین سادگی کاملاً در تناقض با سخنان آقای شهریاری بود، آقای نوری در سخنانش سعی کرد مسئولین را در حوادث اخیر بی تقصیر جلوه بدهد، و در جاهای مردم را در عدم دستیگری تروریست ها مقصر دانست، مثلاً در مورد حادثه خیابان بزرگمهر بدون اشاره به اتومبیل نیروهای انتظامی که مسلخ هم بود و در مورد این حادثه دست به هیچ اقدامی نزدند گفت: اگر مردم در خادثه خیابان بزرگمهر خیابان را می بستند و عوامل این حادثه را(با دست خالی و بدون اسلحه) دستگیر می کردند!!!!!!!!!!

 

البته این نکته رو هم بگم که اجتماع مردم زاهدان واقعاً بی نظیر بود، و اگر این اجتماع در شهر دیگری در کشور می بود حتماً اولین خبر می شد، ولی چیزی که من رو خیلی عصبانی کرد، زمانی بود که دیدم جناب آقای سردار غفاری فرمانده قرارگاه عملیاتی فتح با اون شکم ورقلمبیده و باده کرد و با لبی خندان در میان مردم عزادار داره رد میشه و بعد با سردار مولوی حقیقی فرمانده سپاه استان داره سلام و علیک می کنه، و این در حالی است که آقای شهریاری با این که مسئولیتی در برابر تامین امنیت مردم ندارد، باز هم خجالت زده و شرمنده است.

در پایان مراسم نیز متن سخنان آقای شهریاری در مجلس در بین مردم توضیع شد. که من متن آن را اسکن کردم وبرای شما گذاشتم، صفحه 1

صفحه 2

عکس های

 

1        2        3       4      5       6        7

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | جمعه 1385/11/27 18:52

در باره حادثه تروریستی روز چهارشنبه در زاهدان  

ساعت 6:37 بود که ناگهان دیدم همراه یک صدای عجیب شیشهای خانه ی ما لرزید، صدا به حدی نزدیک بود که به نظرم آمد، شاید در یکی از خیابانهای اطراف باشد، اما وقتی که از جزئیات این حادثه باخبر شدم و مخل دقیق آن را فهمیدم ندیده پی به عمق زیاد این فاجعه بردم، چون محل این حادثه حدوداً 4 تا 5 کیلومتر با ما فاصله داشت، صدای این انفجار به حدی زیاد بود که در همان دقایق اولیه تقریباً تمام مردم زاهدان را باخبر کرد، در ابتدا فکر کردم که رسانه های خبری همان رفتار سرد و بی رحمانه ای که با تاسوکی داشتند در مورد این حادثه هم داشته باشند، اما درمورد این حادثه با وجود دستکاری در آمار و عدم بیان خیلی از جزئیات نسبت به تاسوکی انعکاس بهتری در رسانه های خبری داشت، اما در برابر بمب گذاری در اهواز و کشته شدن 7 نفر چیزی نبود،و به عقیده من تنها چیزی که باعث شد تا انعکاس اخبار این حادثه از تاسوکی بیشتر بشود، این بود که عوامل این حادثه دستگیر شدند، به نظر من اینبار هم باید تروریست ها با موفقیت فرار می کردند، چون اونها حساب همه چیز را کرده بود، حتی نیرو های انتظامی و غیره، ولی تنها چبزی که در محاسبات خودشون قرار نداده بودند، مردم بود، مردمی که نشان دادند اگر امنیت را به دست آنها بسپارند و وارد صحنه شوند ریشه این مزدوران را خواهند خشکاند. من دیروز صبح که داشتم  بخش خواندن روزنامه های برنامه مردم ایران سلام رو نگاه می کردم وقتی مجری برنامه داشت تیتر روزنامه ها رو که اکثراً عدد11کشته را برای حادثه زاهدان نوشته بودند می خوند، رسید به روزنامه کارگزاران، گفت: 18 کشته در بمب گذاری در زاهدان، یکهو انگار یک چیزی که نباید می گفت از دهنش در رفت، اومد که درستش کنه رفت همه روزنامه ها رو جلوی دوربین ورق زد و گفت: نه تو اینا که نوشته 11 کشته من خودم هم که تا دیشب اخبار ساعت 21 رو نگاه می کردم 11 کشته بود، حالا چرا این روزنامه نوشته 18 من نمی دونم، واقعاً من نمی دونم چرا در مورد یک حادثه اینقدر تناقض بین روزنامه هاست.

ولی به نظر من این تناقض نه تنها بین روزنامه ها بلکه بین دو خط در شبکه خبر هم هست، وقتی که ظهر روز چهارشنبه 25 اسفند 85 (روز حادثه) داشتم شبکه خبر رو نگاه می کردم دیدم که زیر نویس انگلیسی شبکه خبر 18 کشته در بمب گذاری در جنوب شرق ایران رو نوشته، ولی وقتی که زیرنویس فارسی اومد نوشته بود 11 کشته!!! و نکته جالب دیگر در این حادثه این است که رسانه ملی هیچ نامی از عبدالمالک و گروهک تروریستی جندالله نبردند، تا مجبور نشود در مرد عقبه این گروه توضیح دهند، و بحثش رو باز کنند، اما در بخش خبری عربی شبکه خبر عیناً نام عبدالمالک ریگی را برد.

من در خبرگزاری ها خوندم که دبیرکل سازمان ملل متحد و اعضای شورای امنیت این حادثه تروریستی را محکوم کردند، و برای خانواده های قربانیان و مردم ایران پیام تسلیت فرستادند،  ولی دریغ از یک پیام خشک و خالی که از طرف مسئولان و دولت مهرورز ما اعلام شود.

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | جمعه 1385/11/27 9:19

مردم واقعاً بي خبرند  

در مطلب قبلي گفتم که خيلي از مردم کشورمان از حادثه اي به نام تاسوکي در 25 اسفند 84 بي خبرند، اما مثل اينکه بعضي از دوستان اين مطلب رو باور ندارند، درسته براي خود من هم باورش سخته ولي حقيقت داره، جالبه که بدونيد وقتي من در گوگل دنبال وبلاگهايي مي گشتم که درباره حادثه جاده کرمان مي نوشتند به يک مطلب برخوردم که واقعاً برايم جالب بود، عنوان اين مطلب اين بود که در پايان يکي از پست هاي اين وبلاگ آمده بود اين بود(فیلم سربریدن مردم مظلوم در کرمان توسط سوداگران مرگ) وقتي وارد اين وبلاگ شدم ديدم نويسنده اين گونه مطلب رو ادامه داده (هر کدوم از شما دوستان خواستید این دوتا فیلم رو دانلود کنید توی نظرات بگید تا براتون لینک دانلودش رو بفرستم برا این  ُ  لینک دانلودش رو اینجا نزاشتم چون می دونم بعضی از شما دوستا ن روح لطیفی دارید و این فیلم هم خیلی خیلی ترسناکه .) و من از روي کنجکاوي ازش خواستم تا لينک اين فيلم ها رو برام بفرسته، و اين آقا اين لينک ها رو به ايميل من فرستاد، http://www.tik.ir/download/01.WMV

http://www.tik.ir/download/02.WMV

فکر نکنم ديگه لازم به توضيحات من باشه دوستاني که اخبار تاسوکي را پيگري کرده اند مي دانند اين لينک ها براي چه فيلمهايي است،

حالا خودتون قضاوت کنيد، من از دوستاني که در تهران يا شهرههايي که فاصله آنها تا سيستان و بلوچستان زياد است ساکن هستند مي خواهم که بروند در شهر خود تحقيق کنند و بينند که واقعاً چند نفر از حادثه 25 اسفند ماه سال 84 در جاده زابل زاهدان با خبرند، شايد نتايج اين تحقيقات آينده اين دوستان رو عوض کنه وباعث بشه که در انتخاب هاي خودشون در آينده دقت بيشتري کنند.

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | یکشنبه 1385/09/05 9:56

از کجا بدانیم؟  

در مهر ماه امسال سرداراحمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی به مناسبت هفته نیروی انتظامی در برنامه صبح بخیر ایران دعوت شدند ودر آنجا به بیان فعالیتهای نیروی انتظامی در یک سال گذشته پرداختند,در میان سخنان ایشان به یک نکته جالب پی بردم، وآن این بود که ایشان گفتند در اواخر سال 1384 (ناگهان) ما تصمیم به تاسیس یک قرارگاه بزرگ عملیاتی در سیستان و بلوچستان گرفتیم( احتمالاً بهشون وحی شده بود) ، ودر ادامه افزودند که کار تاسیس این قرارگاه تا پایان اردیبهشت ماه به طور کامل به پایان رسید،وپس از آن تصمیم به اجرای یک رزمایش بزرگ برای سرکوب کردن اشرار مسلح در غرب زاهدان با فرماندهی قرارگاه عملیاتی رسول اکرم در پایان خرداد ماه گرفتند، که تاریخ این رزمایش چند روز پس از فاجعه دارزین انجام گرفت، وما توانستیم عاملین این فاجعه دستگیر و اعدام کنیم.

نکته جالب اینجاست چیزی که ایشان آن را فاجعه می نامند، یعنی همان دارزین در جاده بم -کرمان که در آن 12نفر به شهادت رسیدند، واشرار مسلح در این حادثه فقط سه سواری حامل سرنشین مرد ویک وانت را متوقف کرده وبه آتش کشیدند، که در این حادثه هیچ اتومبیل خانوادگی توسط اشرار متوقف نشد وهیچ گونه گروگان گیری در این حادثه اتفاق نیفتاد.

اما در موردی  که جناب سردار نامی از آن نبرده بود یعنی همان فاجعه تاسوکی، در آن حدود 30 نفر به رگبار بسته شدند، که از این میان 23 نفر به شهادت رسیدند و 7 نفر زخمی شدند و7 نفر دیگر از مسافران جاده زابل - زاهدان توسط اشرار مسلح به گروگان گرفته شدند.  واغلب قربانیان این حادثه مسافران نوروزی بودند که همراه خانواده به جاده زابل زاهدان آمده بودند و در جلوی چشم همسر وفرزندانشان به شهادت رسیدند واین یعنی فاجعه.

حالا من در عجبم که چرا در تمامی برنامه های شبکه های سراسری تاسوکی محکوم به سکوت است؟ واقعاً به هر استان کشور که سفر کنیم به ندرت کسی را پیدا می کنیم که از اتفاقات و حوادث چند ماه گذشته در سیستان و بلوچستان با خبر باشد، من خودم در تابستان به یکی از استان های اطراف تهران سفر کردم، و برای من جالب بود که هیچ یک از اهالی آنجا از کشته شدن 22 نفر در اواخر سال 84 خبر نداشتند، ولی وقتی این سئوال رو از اونا بپرسی که شما می دونید یه کره ای 48 ساعت پشته یک کامپیوتر نشته بوده و بعد مرد؟ میگن اشتباست 49 ساعت بوده!!

وقتی که یک اخبار سیاسی مانند 20:30 ما داریم که بجای پی گیری فاجعه ای به این مهمی دنبال اینکه که تو کدوم مدر سه ی تهران دعوای برره ای شده، چند نفر اخراج شدند، و چند نفر عینکشون شکسته، باید هم ملت بی خبر بمونند.

جالب اینکه وقتی بر حسب اتفاق با یه آقایی آشنا شدم و بعد در مورد این موضوع باهاش صحبت کردم، دیدم اظهار بی اطلاعی نمی کنه، و به خاطر همین هم مفصل با هم صحبت کردیم، وقتی خیلی وارد جزئیات این قضیه شدم، دیدم از من پرسید: مگه این حادثه مال کی بوده؟ گفتم: 25 اسفند پارسال، گفت: مال 25 اسفند پارسال بوده؟ گفتم: آره، چطوره مگه؟ گفت: آخه من آخرای اردیبهشت شنیدم که یه گروه اومدن و لبه جاده آدم کشتن،  بعد هم تو سیستان،بلوچستان درگیری شده و این حرفا...

واقعاً تاسف داره، مگه نه؟ بگذارید که یه گفتو گوی دیگه رو براتون بنویسم تا کل قضیه دستتون بیاد،

یکی از روزهایی که من در اون شهر بودم، همرا پسر عمویم برای پرسیدن برنامه کلاسهای طرح تابستانی به کانونی که اودر آن ثبت نام کرده بود رفتیم، اونجا که رسیدیم من تا زمانی که پسر عموم داشت اطلاعات کسب میکرد رفتم تو سالن و نشستم کنار یک آقایی که روی نیمکت نشته بود، گفتم: سلام، اون هم جواب سلامم رو داد، گفتم: شما اینجا کار می کنید، گفت بله، گفتم: چیکار، گفت: یه کارایی، گفتم: آها، گفت: کاری داری، گفتم: نه، گفت: خونتون این طرف هاست؟ گفتم: نه من از زاهدان اومدم، (البته اون موقع چون این قضیه برام جالب بود، باهر کسی سرصحبت رو باز میکردم و در این مورد باهاش حرف میزدم ) و بعد در مورد تاسوکی باهاش صحبت کردم، البته این دفعه با تمام جزئیات از قبیل تاریخ و غیره در بین صحبتها پسر عمویم آمد و گفت برویم، من بهش گفتم: تو برو من خودم بعد میام، و ادامه دادم وقتی حرفام تموم شد گفت: آقا چرا دروغ میگی! این حرفها چی میزنی! فقط یک بار یک گروه تونستند جاده ای رو ببندند و آدم بکشند، اون هم اردیبهشت ماه و جاده بم_ کرمان بوده!! نه نزدیکای عید و جاده زابل- زاهدان، تازه اون موقع دولت سریعاً تمام عوامل این حادثه رو دستگیر کرد و کشت، حالا شما میگی یه حادثه ای از این بدتر قبلاً رخ داده و دولت هیچ کاری نکرده و هنوز گروگانهاش آزاد نشدن، چرا دروغ میگی، اصلاً این جوری که تو برام تعریف کردی باید این خبر چند هفته تیتر اول خبرهای صدا و سیما می شد، ما چند تا برنامه پی گیری این جور قضیه ها داریم، مثل آنسوی خبرها و اخبار 20:30 من خودم هر شب اینها رو نگاه میکنم، اونوقت شما میگید، ما چند ماه است که گروگان داریم ولی یکی از این برنامه ها پی گیر نشده، ما در جمهوری اسلامی زندگی میکنیم، نه در حکومت های مثل آمریکا که مردمشون حتی از اتفاقات داخل کشور خودشون هم بی خبرند، من نمی دونم شما ضد انقلابیها!!! چه دشمنی با آقای احمدی نژاد دارید؟! چرا بیخود و بی جهت میخواهید دولت ایشون رو ناکار آمد جلوه بدید؟ گغتم: آقا باور کنید من راست میگم، گفت: شما سیستان، بلوچستانیا همتون قاچاقاچقی و ضد انقلاب هستید!! دولت راه قاچاق رو براتون بسته شما هم رفتید راه مردم بیگناه رو تو جاده بم، کرمان بستید!! حالا داری این دروغها رو سر هم میکنید، گفتم: من برای این حرفهام مدرک دارم، گفت:چه مدرکی گفتم: روزنامه کیهان روز 16 فروردین که توش با تیتر درشت نوشته عبدالمالک ریگی کشته شد!! البته این خبرش بعد تکذیب شد ولی اگه همچین حادثه ای وجود نداشت، چرا این روزنامه اینا رونوشت؟ گفت: روزنامه ها همشون حرف راست نمی نویسند، گفتم: شما همین جا وایستید من میرم یه کتاب میارم شما اون رو مطالعه کنید بعد بگید حرفهای من دروغه، گفت: باشه، من هم بلافاصله رفتم خونه عموم و کتاب غربت خونبار رو برداشتم و به طرف همون کانون رفتم، اونجا که رفتم اون آقا رو پیدا کردم، و اون کتاب رو بهش دادم، فرداش که رفتم کتاب رو ازش بگیرم دیدم با یه حالت خیلی آشفته اومد پیشم و کلی معذرت خواهی کرد و گفت: باور کن من تا این لحظه از این حادثه خبر نداشتم، دیشب تا صبح نتونستم بخوابم، گفتم: منم بهت حق میدم تقصیر تو نیست، گفت: شاید باورت نشه من الان در وضیعتی هستم که اگه بهم بگی یکی از شهرهای کشور در چند ماه قبل شاهد یک کشتار بزرگ در حد چند صد نفر هم بوده باور میکنم، گفتم: نه بابا از این خبرها هم نیست، گفت: از کجا بدونم؟

وقتی این جمله روشنیدم واقعاً موندم چی بگم، از کجا بدانیم؟

 

ضمناً دوستانی که می خواهند به اخبار سایت انتخاب دسترسی پیدا کنند، اینجا کلیک کنند

 

 

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | دوشنبه 1385/08/22 9:59

سوالی از جامعه ی اهل سنت استان سیستان و بلوچستان  
سوالی از جامعه ی اهل سنت استان سیستان و بلوچستان



۱۹ اردیبهشت ماه ۱۳۸۵    ساعت : ۲۳ , ۰۰
خبرگزاري انتخاب :
یکی از بینندگان «انتخاب» با ارسال پیامی، سوالی را از جامعه ی اهل سنات استان سیستان و بلوچستان کرده است.

متن این نامه در پی می آید:

خدمت جامعه اهل سنت عزیز و بلوچهای محترم
باید بگویم که خیلی وقت است که یک سئوال در ذهن بنده مانده که هنوز کسی به آن جواب نداده،

ما به حسن نیت اهل سنت در قبال محکوم کردن این گونه حوادث نگین تروریستی هیچ شکی ندارم، ولی چرا محکوم کردن این حادثه رو از طرف اهل سنت به صورت عملی نمی بینیم، در اون روزی که تشیع جنازه سه نفر از روحانیون اهل سنت که در جاده بم- زاهدان بر اثر تصادف جان باختند، جمعیتی چندین هزاری از اهل سنت رو می بینیم، ولی در تشیع پیکر شهدای تاسوکی، که نه بر اثر تصادف بلکه مظلومانه به شهادت رسیدند، حتی یک بیستم این جمعیت رو  هم نمی بینیم، تا باور کنیم از هر بیست نفری که در اون تجمع شرکت داشتند.

یک نفر واقعاً این حادثه رو محکوم می کنه،و حتی در اون روز، خودم هیچ یک از جوانان اهل سنت عزیزدر این مراسم ندیدم! چرا؟

آیا همین کار غیر از صدور بیانیه از روحانیون اهل سنت بر نمی یامد که مردم رو دعوت به شرکت در این مراسم کنند، تا ما هم با انبوهی از جمعیت شیعه و سنی در همون روز اول به دشمن نشان میدادیم که این جنایت، نه کار بلوچ است و نه کار اهل سنت، بلکه جنایت استکبار جهانی است،
اما افسوس...  

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | سه شنبه 1385/02/19 16:46

تقسیم ناعادلانه حقوق دانش آموزان در آموزش وپروش  

سلام

 

امروز یه سر به ایمیلام زدم دیدم یه ایمیل حاوی درد دلهای یک نوجوان سیستانی

که در یکی از مناطق بلوچستان درس میخوند برام رسیده، که متنش بدین شرح

میباشد:

((سلام من یه دانش آموز هستم اهل زابلم که در یکی از مناطق بلوچستان درس میخونم،یه منطقه محروم،شاید هر وقت اسم منطقه محروم به گوشتون میخوره یاد مدرسه های کپری وغیر استاندارد می افتین، حقم دارین منم تا قبل از اینکه بیام اینخا همین فکرو می کردم، ولی الان حاضرم تو یه مدرسه کپری درس بخونم چون الان میبینم که مدرسه هم مثل همین دنیای فانیه،یعنی وقتی ازش میای بیرون یه

خشتشو باهات نمیبری، فقط یه پرونده اعمال میبری که اسمش کارنامست،برای درخشان شدن این کارنامه هم نیاز به هدایت پیامبران داری، خدایش راس گفتن

معلمی شغل انبیاست،ولی به نظر من خیلیا لیاقت این لقب رو ندارند، من الان دانش آموز پیش دانشگاهی هستم وزخم خرده همین به ظاهر معلمایی که چون رشته ای

غیر از تربیت معلمی قبول نشدن وارد این عرصه شدن ، جالب که بدونید معلم ریاضی سال قبل ما(سوم دبیرستان) با مدرک لیسانس بدون داشتن یک روز سابقه تدریس

اومده بود که در دبیرستان در تمام پایه ها (اول دوم وسوم دبیرستان وپیش دانشگاهی) تدریس کنه، اونم درس ریاضی که برای ما تجربیا از اهمیت زیادی برخورداره ، اینم اضافه کنم که اون تنها دبیر ریاضی یک دبیرستان و مرکز آموش

پیش دانشگاهی بود، یادمه روز اول که اومده بود از ما بیشتر هول کرده بود حتی از

ما پرسید:شما دوتا ترم دارید یا سه تا، نمی دونم دیگه چی بگم این تازه یکی از

دبیرای دبیر های جوان ما بود،من اینو به جرات میتونم بگم که میانگین سنی دبیران

مدرسه ما کمتر از 30 سال می باشد و......      من وقتی که معدل سال سوم

راهنمایی خودم رو(19) با معدل معدل سوم دبیرستانم (13) مقایسه میکنم دلم

به حاله خودم میسوزه،از زمانی که وارد این دبیرستان شدم نمرات من سیسر نزولی داشتند،......   وقتی که وبلاگ تو رو دیدم به خودم گفتم بهت ایمیل بزنم با هات درد دل کنم، تا شاید حرفای منو تو وبلاگت بنویسی چون من که نمی تونم وبلاگ بزنم یعنی همین به باری که اینترنت گیرم اومده ازسرمم زیادیه))

 

خب صحبتهای این عزیز رو خوندید رو من خیلی تاثیر گذاست نمی دونم رو شما چطور

تاثیر گذاشته یانه؟ ولی من برای اینکه بدونم چقدر رو شما تاثیر گذاشته این مطلب رو که تاثیر دبیر خوب یا مکان خوب در آموزش بیشتر است؟ رو به نظر سنجی گذاشتم

البته اینم یادتون باشه که چه چیزی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را.

 

                               موفق پیروز باشید

نوشته شده توسط هامون | موضوع: نقد و بررسی | لينک ثابت | شنبه 1384/11/01 22:52